محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

59

عرفان الحق ( فارسى )

مولوى تا لب بحر اين نشان پاىهاست * ليك در بحر آن نشان پاى لاست رباط و منازل در زمين هموار است نه در بحر زخار . مقصود حضرت جنيد قدس سره اين بوده ، نه آنكه در صحت محبت انكار شرائط ادب را به اختيار نموده . كلام او بلند است و عارف‌پسند . آن هم كه گفت در صحت محبت رعايت ادب بيشتر بايد نمود مخالف نبود . يعنى تا هنوز به درياى محبت ، كه مقام استغراق فقط است در خلوات ظهور يار و اضمحلال بصيرت قلب بنور تجليات جمال و جلال دلدار ، نرسيده حفظ حدود محبت لازم است و محب سالك ادب را ملازم . اما در مقام استغراق ادب نماند و محب مجذوب رعايت ادب نتواند . در اين مقام نحن هو و هو نحن ( 95 ) بجاست و چون از آن حالت برگشت نحن نحن و هو هو گفت و همين سزاست . آنجا بذل وجود است و اينجا حفظ حدود . آن انبساط است و اين انضباط . آنجا بحر بيكران و اينجا ساحل و پايان . آنجا عقول مات است و اينجا نظر بعلامات . آنجا شاه است و اينجا سپاه . آنجا مقصود است و اينجا راه . در آنجا من رآنى فقد رأى الحق ( 57 ) گفت و در اينجا در ادب را بما عرفناك ( 96 ) سفت . هر سخن جائى و هر نكته مقامى دارد . اهل صورت حفظ جوارح را از زائدات ادب خوانند و اهل معنى طهارت قلب را از خطرات ادب دانند ، و اهل الله عدم التفات از هرچه منافى حضور حضرت است ادب نامند . و بزعم فقير هركه چشم از عيب خلق برداشت در اين راه قدم